شعری از داماریس کالدرون

سردی حبه‌ی قند
روی زبان فنجان چای
از تکه‌نانی که به قسمت‌های خونین تقسیم می‌شود

 

تجارت ظرف‌شویی
‌نسل جدید
و دستانی که هنوز
با حسِ خوش‌آیندی در آب غرق می شوند
سرخ‌پوست‌ها
سفیدپوست‌ها
کله‌پوستی‌ها
و قزاق‌ها
شاید درِ خانه‌ام را بکوبند
شاید طنابی ظاهر شود
برای امنیت تنم
و آویزانم کنند
بدون آن‌که سانتی‌متری تکان بخورم

 

برگردان: مهرداد مهرجو

 

TO MARINA TSVETAEVA
 Damaris Calderón
The cold
of a lump of sugar
on the tongue of a cup of tea
of a loaf of bread that leaps
in bloody slices.
The dishwasher’s trade
the genuflections
and hands that are still
.being submerged with certain good sense
The reds
the whites
the skinheads
and Cossacks
might kick down my door
or there may appear a rope
for securing a trunk and hang me
.without me shuddering a centimetre

نظر بدهید