پارک_علی عبدالرضایی

با همان عکس‌های زنی که جوان است
در جیبِ پالتوی کهنه‌ام
با دست‌هایی که روی سرم فکر می‌کند
روی دندان تازه‌ام ایستاده‌ام
پارک        حوالی ِنیمکت‌های خلوت چُرت می‌زند
پسرم        از سُرسُره کم‌کم می‌ریزد
گردانک     چند عقربه می‌چرخد     بر پاشنه‌ی سال‌ها پیش
و در گوشه‌ای از سکوت نیمکت
که پیرمرد را نیمه‌کاره می‌کرد        می‌ایستد
دندان ِمصنوعی‌م که می‌افتد
پارک     شلوغ می‌شود     تاب       تنها
بچّه‌ها      به دورم حلقه می‌زنند و آفتاب
در بی‌تابی ِگردانک     چرخانده می‌شود
هوا تاریک شد پسر!
نمی‌خواهی که برگردیم؟
منبع: مجموعه شعر پاریس در رنو