و بعد از تو همه سایه‌هایی بی‌صدایند_یوکیو سوجی

و بعد از تو همه
بی‌صدا مثل سایه شدند
و خلاف رود دور
من هم چرخاندم عصایم را
و پرتاب کردم این‌جا و آن‌جا
در تنهایی اما
صدای غریبه‌ها
غرق شد در شرشر آب
طوری‌که نفهمیدم
رودخانه‌ای که می‌دیدم
رویا بود یا حقیقت
پرنده‌ای آبی
دور از شاخه‌های سیاه
آب را شکافت و پرواز کرد
با ماهی‌ای در منقار
داشته‌ی من بود آیا؟
که درامد به شکل رود
و دردی تیز در من کرد
به سادگی
نماد شوق‌م بود پرنده
تا شعری بنویسم
و ماهی
تکه‌ای برخاسته از ناخودآگاه
اتودی از رویایم
هنوز اما
ناغافل می‌غمیدم عمیق
عصایم را در ساحل قلاب
و برگشتم
به بطری کوچک ویسکی‌‌
که در شن‌ها مخفی کرده بودم
سخت بود جینسینگ جویدن
معطر کرد دهانم را ولی
وقتی در‌ذهن‌م بودند ناکاگامی و یاگی
دوستانی که دعوتم کرده بودند اینجا
در پیِ رودی برای ماهی
با آزمایشی عملی
نشستم‌
بر صخره‌ای بزرگ‌ که خشک…

 

برگردان: سعید سیفی

 

 

AND AFTER YOU ALL BECOME RETICENT SHADOWS
Yukio Tsuji
And after you all became reticent shadows
,and had gone further upstream
of course I, too, wielded my rod
.and threw in here and there
But when I was alone the voices of strangers
merged with the roar of the water
so that I couldn’t tell whether I was watching
.a real river or dreaming
A blue-feathered bird out of the dark branches
.pierced the water and flew away with a fish in its beaks
Was it my having already become the river
?that made me just then feel a sharp pain
Ordinarily I’d have understood the bird to mean
,my sharpened desire to write a poem
,and the fish a fragment of something astir in the subconscious
.an archetype of my dream
Yet I felt, unexpectedly, so deeply aggrieved
that I set my rod and creel on the bank
and retrieved a small flask of whiskey
.I had hidden under some river pebbles
The overgrown wild udo was too hard to eat
.but chewing it released a fresh fragrance within my mouth
,Imagining Nakagami and Yagi
,my friends who had invited me here
searching the river for fish
with an utterly practical mind
.I sat down on a big dry rock

نظر بدهید