سرزمین ناهموار_ستیفن هرت‌منز

 

باز کن در شعر را
خالی‌ست خانه
اثاث می‌خواهی
تا بسازی خودت را
کمدی برای بی‌خوابی
لابه‌لای برگه‌ها
قفسه‌ای غریب‌تر از عجیب*
برای قصه‌هایی که نمی‌خواهد بشنود هیچ سگی

 

باید‌ بپوشانی با زندگی‌ت منظره را
 و با آتش شکاف‌های دیوار را

 

نمی‌رسد به‌یک ساعت
که سر می‌رسد گرسنگی:
ساعت از گرافیت‌ست
و هیچ‌کس روزها را نسیه نمی‌دهد به‌تو

 

نیمی از آن‌چه می‌سازی
نیست و نابود شده:

 

درکار نیست درِ اصلی دیگر
و می‌لرزد در پشتی
صدای باد را می‌شنوی از درون؟

 

*قفسه‌ای در کتاب‌خانه که کتاب‌هایی با موضوع‌هایی بی‌ربط به سایر کتاب‌ها در آن قرار دارند

 

 

برگردان: حسن غضنفری

 

 

ROUGH STATE
Stefan Hertmans

 

.Open the door of the poem
.The house is empty
,The furniture you’ll need to make yourself
,A cupboard for the unslept-in sheets
And for tales that no dog wants to hear
.There’s the odd shelf
You will need to dress the view
with your life and scribble fire
.In the chinks in the wall
Not an hour goes by
.But hunger enters in
The clock is made of graphite
.And no one lends you days
Half of what you make
.Has already faded away
There’s no front door any more
.And the back door swings wide
?Can you hear the wind inside