رسانه‌های مزدور فارسی زبان_علی عبدالرضایی

 
بحث «رسانه‌های مزدور فارسی زبان» از بحث‌های «علی عبدالرضایی» در گروه تلگرامی «کارگاه انقلاب»ست که فایل صوتی آن توسط یکی از اعضای فعال گروه پیاده شده است. همین مطلب در یوتیوب

ضعف بزرگ ما طی قیام فرودستان، فقدان مدیا و نداشتن یک تریبون مستقل و مردمی بود. رسانه گاهی اوقات می‌تواند یک انقلاب را رهبری کند. اولین کار شورای هماهنگی انقلاب ساختن یک تریبون بزرگ است. رسانه بسیار تاثیرگذار است مثلن در انقلاب سال 57 بی‌بی‌سی نقش پررنگی داشت. در آن زمان من کودک بودم اما یادم هست که اعضای خانواده و فامیل دائمن اخبار رادیو بی‌بی‌سی را می‌شنیدند. یعنی یک رادیو آن‌قدر در کشور کارا و موثر بود، به طوری که خیلی‌ها معتقدند رادیو بی‌بی‌سی در انحراف آن قیام نقش بسزایی داشت و یکی از دلایل تنفر ایرانیان از انگلیس را حاصل عملکرد آن رادیو می‌دانند. من البته بی‌بی‌سی واقعی را می‌شناسم. پول این مدیا را مردم انگلیس می‌پردازند و هرکس در خانه‌ش تلویزیون داشته باشد، باید سالی حدود 300 پوند به بی‌بی‌سی بدهد. یعنی بی‌بی‌سی را پول مردم می‌چرخاند، بنابراین باید حافظ منافع ملت باشد. گاهی اوقات پیش می‌آید که حد بی‌بی‌سی از خرجش فراتر می‌رود و دیگر مردم نمی‌توانند پول آن‌را بدهند. بی‌بی‌سی فارسی تنها جایی‌ست که هزینه‌ش را وزارت امور خارجه‌ی انگلیس می‌پردازد. این وزارت‌خانه مامور است تا منافع ملی کشورش را حفظ کند و هیچ‌کاری را بدون درنظر گرفتن نفعش انجام نمی‌دهد. به عبارتی فقط برای خودش کار می‌کند و وقتی که بی‌بی‌سی فارسی کم می‌آورد، وزارت امور خارجه مانع از بسته شدن آن می‌شود و هزینه‌ش را تقبل می‌کند. این رویکرد حاوی یک پیام است. در واقع تنها جایی که پولش را مردم انگلیس نمی‌دهند، بی‌بی‌سی فارسی‌ست. حال سراغ تلویزیون آمریکا برویم. دولت‌های آمریکایی به ظاهر این‌همه با ایران جنگ دارند و درحال نزاع با حکومت آن هستند اما چرا تا بحال ژورنالیست‌های ایرانی که تا قبل از این در روزنامه‌های ایران مطلب می‌نوشتند، مستقیم در این شبکه یا رادیو فردا مشغول بکار می‌شوند!؟ یعنی تمام مدیران تلویزیون آمریکا مستقیم از ایران پُست شده‌اند. چرا آمریکایی که این‌قدر مخالف نظام ایران است، حداقل 90 درصد کارکنان رسانه‌ش از ایران آمده‌اند در حالی که انسان‌های بزرگی آن‌جا هستند که خیلی بهتر از این‌ها می‌توانستند تلویزیون‌های مستقل یا هم‌صدا با مردم را اداره کنند. چرا آمریکا این سیاست را اِعمال می‌کند؟ منظور ما از نقد مدیا، رسانه‌ها، تلویزیون‌ها و روزنامه‌ها، عملکرد آن‌ها بعد از قیام فرودستان و نحوه‌ی پوشش اَکت مردم و حکومت است. وقتی حکومت بیانیه‌ی رفراندوم را داد، تمام رسانه‌های برون‌مرزی درباره‌ی آن بحث کردند، ولی در مورد زندانیان و کشته‌شدگان هیچکدام حرفی نزدند، اما در عوض صحبت‌های چرند یک مزدور مثل بهزاد نبوی را که می‌گفت در جریان اعتراضات 35 نفر کشته نشده بلکه 20 نفر بوده‌اند و از آن‌ها 10 نفر نیز در زندان خودکشی کرده‌اند، نشر دادند. یعنی این‌قدر که آن خبر را پوشش دادند،  کسی نیامد حتی اسامی زندانیان یا کشته شده‌ها را بگوید. هنوز هم کسی از زندانیان فعلی که زیر شکنجه‌ی رژیم هستند، حرفی نمی‌زند. حتی در سازمان عفو بین‌الملل هم کسانی مشغول به کار هستند که شما نمی‌شناسیدشان و به نوعی مدافع اصلاح‌طلبان هستند، انگار نمایندگان اصلاح‌طلبان در عفو بین‌الملل کار می‌کنند نه نمایندگان و مدافعان حقوق مردم ایران. چنین کسانی معمولن به جای سیاسی جلوه دادن اعتراضات، اَکت مردم را فعالیت‌های مدنی نشان می‌دهند مثل دفاع از حجاب و… یعنی محال است که به مجامع بین‌المللی بگویند مردم ایران براندازند و اعتراضات سراسری و گسترده را به عده‌ی محدودی نسبت می‌دهند و خود جهان است که دارد کم‌کم به حجم وسیع براندازان پی می‌برد. چنین نقشی را ژورنالیست برعهده دارد. چرا مدیا کم کار است و ژورنالیست ایرانی بیشتر به جیب خود فکر کرده و مدام نقش عوض می‌کند؟ ایرانیان داخل کشور، عملکرد روزنامه‌ها و صدا و سیما یا گارد بی‌بی‌سی و صدای آمریکا را طی قیام فرودستان دیدند و می‌توانند آن‌ را نقد کنند. البته رویکرد شبکه‌ی من و تو از آن‌ها بهتر بود. ما می‌دانیم که تریبون بسیار مهم است و ما در حال حاضر تریبون نداریم. متاسفانه تریبون‌هایی هست که سلیقه‌ای گردانده می‌شوند یعنی ممکن است یک حزب، تریبونی با مخاطب محدود داشته باشد و هرگز شناخته نشود، چون نوع اِستتیکش مخاطب‌پذیر نیست و بیننده نمی‌خواهد تئوری‌های ایدئولوژیک را بفهمد، بلکه به دنبال تریبونی است که مدافع آزادی از هر لحاظ باشد. مخاطب دیگر از اسلام خسته شده و حالش بهم می‌خورد که از این طریق، تحمیقش کنند و در او شور کاذب به وجود بیاورند. باید دست از این بلاهت برداریم. شورِ اسلامی دیگر بدرد نمی‌خورد، بلکه شورِ شعوری کارساز است. ما باید بفهمیم اگر شوری در ما زنده می‌شود، از سرِ شعور باشد. شورِ اسلامی و شیعی از روی نادانی‌ست. شورِ غیرت و ناموسی از سر بلاهت است. ما این شورهای قرون وسطایی را باید دور بریزیم. در ایران با شما به مثابه‌ی یک انسان برخورد نمی‌شود برای همین نخبه‌ها و دانشمندان و روشنفکران را فله‌ای می‌کُشند و آب از آب تکان نمی‌خورد. هرکدام از آن قتل‌ها اگر در کشورهای اروپایی اتفاق می‌افتاد، دمار حکومت را درمی‌آوردند ولی در ایران انسان ارزش ندارد و اصلن قرار نیست او رعایت شود. 35 نفر را فقط به خاطر تظاهرات کُشتند، اما اصلاح‌طلبان می‌گویند مهم نیست چون انسان برایشان هیچ ارزشی ندارد و یاد نگرفته‌اند که جان انسان مهم است و نیاموخته‌اند که ما باید بجنگیم تا انسان رعایت شود. چون آن‌ها بویی از انسانیت نبرده‌اند و فقط هیئت انسانی دارند. اصول‌گرایان که ماموت هستند پس با آن‌ها کاری نداریم، اما حمله‌ی اصلی ما به اصلاح‌طلبان است، چون آن‌هایند که ادای انسان بودن را در می‌آورند. آن‌ها ظاهرن از مؤلفه‌هایی استفاده می‌کنند که ما می‌گوییم. یعنی یک اصلاح‌طلب، مونتاژ شده است و درواقع همان چماق بدستان و فالانژهای دهه‌ی شصتی‌اند که واکس انسان بودن خورده‌اند.
تمام بدبختی و معضل بزرگ ما همین‌هایی هستند که می‌پنداریم زندان رفته‌اند و مخالف جمهوری اسلامی هستند، اما در واقع مخل حرکت ما هستند. چرا در ایجاد انحراف موفق‌اند؟ چون تمام رسانه‌ها و حتی کانال‌های خوبی مثل آمدنیوز در اختیارشان است و مطالب‌شان در آن‌جا منتشر می‌شود. یا مثلن وب‌سایت گویانیوز، ظاهرن تریبون مستقل و پر مخاطبی‌ست که توسط این‌ها خریداری شده. دو طیف عمده در گویانیوز مطلب می‌نویسند، توده‌ای‌ها و اصلاح‌طلبان. ما حتی یک وب‌سایت به عنوان تریبون هم نداریم و این وحشتناک است.
اگر شورای هماهنگی انقلاب تشکیل می‌شد و همگی از آن حمایت می‌کردیم، دیگر غرب اصلاح‌طلب‌ها را به عنوان نمایندگان مردم ایران نمی‌شناخت. حکومت از طریق اصلاح‌طلبان، هم مردم و هم غرب را فریب داد. در حال حاضر تمام تریبون‌ها حتی من و تو تی‌وی دست روزنامه‌نگارانی‌ست که توسط اصلاح‌طلبان به میدان آورده شده‌اند. گاهی اوقات البته ممکن است گاردهای به ظاهر مخالف جریان اصلاح‌طلبی اتخاذ کنند، ولی در اصل سیاست‌های استمرارطلبان یا همان حکومت را پیش می‌بَرند و مردم عادی قادر به درک چنین چیزی نمی‌شوند. ظاهرن گاهی این‌ها قهرمان می‌شوند و صفحات چندصدهزارنفری دارند، اما در اساس سیاست‌های اصلاح‌طلبان را پیش می‌برند. یکی از کانال‌هایی که در قیام فرودستان خوب خبررسانی کرد، آمدنیوز بود اما همین کانال از سر ندانم‌کاری اغلب گفته‌های اصلاح‌طلبان در گویانیوز را منتشر می‌کند. یعنی تک‌تک آن‌هایی که ضد قیام فرودستان نوشتند مثل تاجزاده یا عباس عبدی با چندساعت فاصله مطلب‌شان در آمدنیوز هم می‌خورد. پاسخ چنین کسانی داده می‌شد، اما در آمدنیوز منتشر نمی‌شد. توانا نیز همین نقش را دارد. در این بین کانالی به نام آزادی را نیز داشتیم که من هنوز ادمین آن‌را نمی‌شناسم، اما تمام بیانیه‌های من را در قیام دی‌ماه منتشر می‌کرد. البته گاهی هم ادمین کانال آزادی نقدهایی دارد که معمولن درست‌ند و آن‌ها را در کارگاه انقلاب مطرح می‌کند. ممکن است در بعضی موارد سیاست‌های کانال آزادی را قبول نداشته باشم، اما مشخص است که به عنوان یک ایرانی تمام تلاشش را می‌کند تا مدیایی مردمی و دلسوز باشد و آن‌ها را به نمایش بگذارد و بدنبال بیزنس و پول درآوردن ازین طریق نیست. این نقش موثر یک مدیاست؛ جایی که می‌خواهد روشن‌گری کند. ما به چنین ژورنالیست‌هایی نیاز داریم که درد وطن داشته باشند.
بحث مدیا، بحث درباره‌ی تئوری خودزنی است. تمام ژورنالیست‌ها شغل‌شان این است، چون به مدیا وابسته هستند، اما چنین کسی پولش را ندارد که مدیا را راه بیندازد. این هزینه را عده‌ای به عنوان نمایندگان اصلاح‌طلبی تامین می‌کنند مثلن عربستان در حال حاضر به چه کسانی امکانات مالی می‌دهد؟ دو تلویزیون در عربستان فعال است که اصلاح‌طلبان آن‌ها را می‌گردانند. بی‌بی‌سی نیز همینطور. البته من و تو تی‌وی نقش متفاوتی دارد یعنی چند چهره‌ی اصلاح‌طلب در آن مشغول‌ند که فکری نیستند بلکه بزکی هستند که قرار است تفریحی باشند و اوقات فراغت مردم را پُر کنند که اتفاقن نقش خوبی‌ست، اما در زمان مناسب یعنی زمانی که می‌خواهد سیاسی باشد، از مفسران یا به عبارت بهتر مبلغان اصلاح‌طلب بهره می‌گیرد. این‌ها فقط اسم‌شان اصلاح‌طلب است و درواقع استمرارطلب هستند و حتی موقع نقد خامنه‌ای، از خاتمی یا میرحسین موسوی یا موسوی خوئینی‌ها نام می‌برند که تفاوتی بین‌شان نیست و هر چهار نفرشان یک سیاست را پیش می‌برند که ضد دمکراسی و آزادی و چندصدایی سیاسی‌ست، چون همگی خواهان تقویت ایدئولوژی اسلامی بین مردم هستند. این به معنای دخالت دین در سیاست است؛ چیزی که تاریخ و جهان آن را تجربه کرده و همیشه شکست خورده است. در ایران نیز این طرز تفکر چهل سال است که شکست خورده اما مُشتی ابله هنوز دست از سرش برنمی‌دارند چون استعمار خواهان آن است. اگر ایران ملی باشد و سردمداران ابلهی نداشته باشد، آن‌قدر به روسیه باج نمی‌دهد. ما هنوز نمی‌توانیم از خزر که تمام کشورهای حاشیه‌ی آن درحال بهره‌برداری از آن هستند، سودی ببریم. خزر می‌تواند یک مرکز بزرگ تجارت باشد، اما ایران از آن استفاده‌ی درست نمی‌کند. یا در جنوب حتی کشورهای میکروسکوپیک مثل قطر و بحرین بیش از ایران از خلیج فارس استخراج نفت می‌کنند. ما از بازی به حاشیه رانده و درست از وسط صحنه‌ی تجارت جهانی به بیرون پرت شده‌ایم، چون ماموت‌های فقط در فکر تروریسمِ اسلامی بر ایران حکومت می‌کنند. تمام عشق‌شان ایجاد داعش یا ناامن کردن افغانستان است. آن‌ها برادران ما هستند اما ایدئولوژی اسلامی، افغانستان را هم گرفتار کرده و اگر ایران نباشد، پاکستان با افغانستان صلح کرده و مردم به درد خودشان می‌رسند. اگر افغانستان این همه زجر می‌کِشد، بخاطر ایران است، در حالی که ما باید ساپورت‌شان کنیم. چنین اتفاقاتی می‌افتد چون استعمار جهانی می‌خواهد. در ایران سگی بسته‌اند تا بقیه کشورها را بترسانند و راحت‌تر به آن‌ها تسلیحات بفروشند.
سیاست‌های غرب به خوبی در خاورمیانه اجرا می‌شود. تلویزیون‌های ایران مدام مرگ بر آمریکا و اسرائیل را مؤکد می‌کنند، ولی به تحلیل سیاست‌های آمریکا در منطقه نمی‌پردازند. آن‌ها آن‌قدر مرگ بر آمریکا گفته‌اند که حال آمریکا برای ما مقدس و تبدیل به سوشیانت و مهدی شده و منتظریم که بیاید و ما را نجات دهد. این یک گروتسک وحشتناک است. تمام روشنفکری ما از دهه‌ی پنجاه ضد آمریکا جنگیدند تا زیر استعمار آن نباشند، اما الان از آمریکا ملتمسانه می‌خواهیم تا نجات‌مان دهد. در واقع این تاوان بلاهت ماست. ما ملت نادانی هستیم که تحمیق شده‌ایم و لازم است این واقعیت به ما گفته شود. تاریخ در آینده به ما خواهد خندید. اگر یک شاعر یا نویسنده چنین بی‌پروا اقدام به کار سیاسی می‌زند، به خاطر این است که نشان دهد با بقیه فرق دارد. چون من می‌دانم صد سال بعد چقدر از ما انزجار خواهند داشت و به بلاهت و ترس ما از یک مشت استخوان‌پاره خواهند خندید. ما از زامبی و اسکلت‌ها می‌ترسیم. ما دچار توهم ترس از ملاها شده‌ایم. به ریخت و قیافه‌‌شان نگاه کنید. این‌ها هیچی نیستند و با یک سوزن بادشان در می‌رود. تنها چیزی که دارند، فریب است. ملت ایران برخلاف دیگر اقوام، ملت بت‌پرست‌ و شاه‌‌دوست و دیکتاتورسازی‌ست و دیگران از همین نقطه‌ضعف دارند نهایت استفاده را می‌کنند. ملا به خوبی این را فهمیده که ایرانی باید چیزی را بپرستد. قبلن برایش شاه می‌ساختند، الان ائمه و خودش را مادرسید می‌کند و بدل می‌شود به همان بتی که ایرانی باید بپرستد. فقط یک ایرانی می‌تواند چنین فریفته‌ شود.
همه‌ی این کارها را در ایران، مساجد و ملاها انجام می‌دهند. حال عده‌ای احمق می‌گویند چرا مسجد و منبر باید تحریم شود. واضح است که اسلام و سید در حدی نیستند که منِ نویسنده با آن مخالفت کنم. محمد، متفکری بی‌سواد متعلق به 13 قرن پیش بود. من چکار به محمد و موسی و عیسی دارم!؟ بحث این است که به جان مردم ما افتاده‌اند و حتی اجازه نمی‌دهند کتاب‌های من در ایران خوانده شوند. همه‌ی دنیا می‌تواند به کتاب‌های من دسترسی داشته باشد، ولی هموطنانم نه. کمک اصلی به زامبی‌ها را مدیا و رسانه‌ها انجام می‌دهند و تمام سیاست‌هایشان را اجرا می‌کنند. یعنی هر ژورنالیستی که از روی آگاهی به اوامر ملا عمل می‌کند، درحال همکاری با اوست. چنین کسی که می‌داند تک‌تک خبرهایش دروغ و در جهت شیوع خرافه و تحمیق ملت است، در خیابان گدایی کند بهتر است تا عمله‌ و خبرنگار ملاجماعت باشد. در واقع تمام خبرنگارانی که در ایران می‌نویسند، خوب می‌دانند که مشغول مزدوری‌ند و این بدبختی بزرگ ماست. تمام این خبرنگاران انقلاب هم که بشود، برایشان فرقی نمی‌کند و دوباره در روزنامه‌های حکومت بعدی مجری اوامر حاکم می‌شوند. فردا اگر مخالفین آن‌ها حکومت را بدست بگیرند، باز برای آن‌ها خواهند نوشت، چون ذات مزدور دارند. تمام سانسورچیان من هم اکنون در غرب که باید خانه‌ی امثال من باشد نیز مشغول سانسورم هستند. آن‌ها شب اولی که پایشان به لندن رسیده به زنشان می‌گویند کشف حجاب کن یعنی یک آدم خرحزب‌اللهی که اعتقاد دارد بی‌حجابی مساوی جنده‌گی‌ست، ناگهان چنین می‌گوید. از نظر او یک زن بی‌حجاب یعنی روسپی اما اولین کاری که برای رسیدن به اهدافش می‌کند، برداشتن روسری از سر زنش است. ماجرا این‌قدر احمقانه است. در اسلام‌شان هم آمده  اگر زن یک اصول‌گرا یا حزب‌اللهی حجابش را در ملاعام بردارد، بدل به جنده می‌شود. او این‌کار را می‌کند تا بگوید مدرن شده و توبه کرده اما در باطن همان مزدور سابق است. این اتفاقات را متاسفانه ملت نه می‌بیند نه درک می‌کند. بارها از من انتقاد شده که چرا در رسانه‌هایشان حاضر نمی‌شوم. من مطلقن آدم خودخواهی نیستم اما نمی‌خواهم مزدوری همگانی شود، می‌خواهم بعدها در تاریخ ثبت شود که در قرن چهاردهم عده‌ای می‌زیستند که می‌فهمیدند و نمی‌خواستند مزدور باشند. در واقع رقابت اصلی در ایران بر سر انجام امورمزدوری‌ست که بخش مهمی از گسترش و ترویج آن توسط مدیا انجام می‌شود و ازین راه توی سر مردم می‌زند. مدیای فارسی به طرز فجیعی کثیف است.
ما ضمن این‌که به تشکیل شورای هماهنگی توجه داریم، همزمان انواع و اقسام مدیا را نیز نقد می‌کنیم. هرکس وظیفه دارد بدون توجه به حرف‌های من و از روی فکر و اندیشه، کارهای مدیا را زیرنظر بگیرد. مثلن ببیند صدا و سیما چقدر باعث تحمیق ما شده و جامعه را سطحی و سنتی‌تر و متوسط‌ها را متوسط‌‌تر کرده است. مثلن دقیق شوید و یک رسانه را بررسی کنید و چند پاراگراف درباره‌ش بنویسید. این کار در جهت روشنگریِ همگانی و گروهی بسیار به ما کمک می‌کند. حال یک نفر مثلن می‌خواهد از بی‌بی‌سی دفاع کند، مشکلی نیست اما آیا در گروه آزاد و شعوری ما که اجتماع نخبه‌ها و فرهیخته‌هاست، کسی چنین دفاعی می‌تواند بکند!؟ در واقع چنین دفاعی به دیگران کمک می‌کند تا به مزدوری آن شخص مدافع پی ببرند! اگر کسی از صدا و سیما دفاع کند، به او مزدور نخواهیم گفت ولی در همان دفاعش نشان می‌دهد که چقدر دروغ‌گوست.
واقعه‌ی پیشنهادی من برای نقد مدیا، قیام فرودستان است. ببینید در این قیام چه اتفاقی افتاده و گارد رسانه‌ها را بررسی کنید. حال رسانه‌هایی مثل گویانیوز هم هستند که مستقل‌ند و خود را مردمی نشان می‌دهند، اما کثیف‌ترین رفتارها را از خود نشان دادند که کسی در این باره هیچ حرفی نمی‌زند. آن‌ها یکی به نعل زدند و یکی به میخ. یا مثلن کانالی مثل توانا که خیلی‌ها دوستش دارند، چند آدم خنثی گردآوری کرده که دائم می‌گویند گاندی و ماندلا باشید و خشونت نکنید و احتمالن به زودی رقص لامبادایی را نیز مُد می‌کنند تا مردم را خواجه بار بیاورند! آن‌ها به محض دیدن خشونت، می‌ترسند و مردم را به آرامش دعوت می‌کنند. ما در شرایط کنونی آدم مخنّث و منفعل نمی‌خواهیم چون منفعل، متفکر بشو نیست. فکرپرداز باید شجاع باشد. یک خواجه‌ی ترسو و سوسول چگونه می‌تواند متفکر باشد!؟ ما با مُشتی ملای بوزینه‌ی آدم‌خوار در حال مبارزه‌ایم و خواجه‌ها نمی‌توانند با آن‌ها دربیفتند. حتی زن‌های ما الان از مردان قوی‌تر عمل می‌کنند و فهمیده‌اند که باید جسارت به خرج بدهند. نباید با ملاها آرام برخورد کرد. الان دیگر وقت آرامش و ماندلابازی نیست. آن‌ها حتی تصور غلطی از ماندلا و گاندی ترسیم کرده‌اند. گاندی این‌قدر که این‌ها می‌گویند، نرم و آرام نبود. دیالوگ و گفتمانی که این‌ها دارند طرح می‌کنند، گفتمان خواجگی‌ست و این دقیقن همان خواسته‌ی ملاهاست. ملا مردم را ترسو می‌خواهد و تمام تلاشش را می‌کند تا مردم را متوهم بار بیاورد. بعد یکسری کانال‌ها مثل توانا از آمریکا پول می‌گیرند تا مردم را خنثی کنند.
از آن‌هایی که چند ماه در زندان جمهوری اسلامی بوده‌اند و بعد به راحتی آزاد شده‌اند، باید ترسید. چون جمهوری اسلامی کثیف است و بی‌خود و بی‌جهت کسی را رها نمی‌کند و خوب می‌داند چگونه با چنین کسانی باید وارد معامله شود. من نمی‌گویم به همه‌ی چنین افرادی اَنگ بزنید، اما مراقب باشید و از آن‌ها خط نگیرید. ما باید فرهنگ خواجه‌سازی را از خودمان دور کنیم. تنها چیزی که در حال حاضر می‌خواهیم، ترکیب شجاعت و تفکر است. اگر تفکر را با هر چیزی میکس کردند، بدانید پشت آن دروغی پنهان شده است. اخلاق سانتی‌مانتال به کار ما نمی‌آید. دکتر تحصیل‌کرده‌‌ای که التماس ملا را می‌کند و در رسانه‌ برای رژیم آخوندی قلم می‌زند، خودفروش‌ است. کسی که بخواهد چنین فرهنگی را اپیدمی کند، از آخوند کثیف‌تر است. با ملاجماعت باید جنگید! جنگ الفبای خاص خود را دارد و فقط سلاح بدست گرفتن نیست. کلمات کُشنده‌تر از هر سلاحی هستند. کلمه‌ی خواجه و نرم بدرد ما نمی‌خورد. ما دیگر از فرهنگ التماسی خسته شده‌ایم. حال، زن‌های ما هم کنش‌گر شده‌اند. یک جایی باید فرم جنگیدن‌مان تغییر کند. امروزه نیهیلیست مبارز ما نیز باید عمل‌گر و فعال باشد. بزرگ‌ترین عمل نیهیلیست انفعالی، خودکُشی‌ست اما حتی اگر یک نیهیلیست اکتیو بخواهد خودش را بکشد، اول یک ملا را می‌کُشد چون می‌داند چنین کاری عین خودکشی‌ست. برای نیهیلیست منفعل اصلن مهم نیست که در جامعه چه می‌گذرد. پس اگر ما می‌خواهیم برخورد نیهیلیستی داشته باشیم، بهتر است کنش‌گر باشیم تا منفعل.
چهل سال است تحت تئوری تحمیق در حال ضرر دادنیم و اوضاع مناسبی نداریم، پس طبیعی‌ست که حال‌مان از ملا و حزب‌اللهی و بسیجی بهم می‌خورد. نافرمانی‌های مدنی از هیچ کاری نکردن بهتر است، اما همین استراتژی‌ها باعث ترس‌مان شده‌اند. در جنبش سبز، سه میلیون نفر به خیابان آمدند و اگر لیدرشان میرحسین موسوی نبود، بی‌شک الان دیگر جمهوری اسلامی وجود نداشت. اگر رهبر آن جنبش یک آدم باهوش و نترس و درکل روشنفکر واقعی بود، مردم را سازماندهی می‌کرد و انقلاب را به ثمر می‌نشاند و ما بعد از آن این همه ضرر نمی‌کردیم و در همان سال 88 ترتیب ملاها داده می‌شد. آن شور بزرگ و میلیونی و عظیم را توسط اپوزیسیون حکومتی مهار کردند. هنوز هم امثال خاتمی و کروبی و موسوی‌خوئینی‌ها و حتی عباس عبدی برای بعضی‌ها مقدس‌اند. وقتی مردم در مقابل حکومت می‌ایستند، عمل این‌ها را باید دید و فهمید که چه فالانژهایی هستند و از خود خامنه‌ای، حکومتی‌ترند. ظلم و خوی شکنجه‌گرشان را در آن مواقع باید نظاره کرد. این‌ها کنار ما هستند تا سیاست‌های حکومت را پیش ببرند و بجای انقلاب ساختاری، انقلاب روبنایی بوجود آورند. بهمین دلیل است که مدیا از سخنرانی و صحبت‌های من می‌ترسد و حاضر نیست منتشرشان کند. تنها چیزی که ما را ازین باتلاق نجات می‌دهد، شجاعت همراه با تفکر است. شجاعت به تنهایی کاری نمی‌تواند بکند، همان‌طور که تفکر تنها نیز قادر به انجام کاری شعوری نیست. فکرِ شجاع نجات‌مان می‌دهد چون عمل‌گر است و وارد عملیات می‌شود و اگر نیاز ببیند، در مواقع خاص قاطع عمل می‌کند. این‌ها از قاطعیت و می‌ترسند و وحشت دارند.
مهم‌ترین مشکل ما در حال حاضر، ماهیت مدیایِ حکومتیِ فارسی‌ در داخل و خارج ایران است. هردوی این‌ها ضد مردم‌اند و حتی یک نفر در آن‌ها را نمی‌بینید که شبیه من حرف بزند و بدون دلیل فقط به حکومت فحش می‌دهد. ما آدم فحاش نمی‌خواهیم، بلکه تحلیل و بررسی نیاز امروز ماست. ما بسیجی‌های کراوات‌زده‌ای در تلویزیون‌ها داریم که ممکن است سرِ نترسی داشته باشند، اما ما شجاعت کلمه‌ای و حروفی و کُلی می‌خواهیم. نباید به تفکر ملایی و حزب‌اللهی رحم کرد چون پدر ایران را درآورده‌اند و از هیچ جنایتی در حق ما فروگذاری نکرده‌اند. ما از هر طریق مصادره شده‌ و ضربه خورده‌ایم. چنین تریبون‌هایی در خدمت دیالوگ انقلابی نیستند و به مردم یاد نمی‌دهند که لبِ پنجره بنشینند و خودشان را ببینند که درحال عبور از خیابان هستند. ما دقیقن در زیرزمین جهان زندگی می‌کنیم، در حالی که یکی از کشورهای این جهانیم. ما جزء کشورهای جهان محسوب نمی‌شویم، به همین دلیل مثلن در بِیس سیستم عامل اَپل، زبان فارسی وجود ندارد در حالی هزار زبان دوزاری یافت می‌شود، چرا!؟ چون حکومت ما ضد ایرانی و فارسی‌ و تکنولوژی‌ست.

      برای عضویت در گروه تلگرامی کارگاه انقلاب کلیک کنید