درخت گردو_علی عبدالرضایی

«درخت گردو»

ديگر نمی‌خواهی
شبيه كسی باشی
كه من می‌خواستم
چشم‌هات را عوض كرده‌ای
موهات را تراشيده‌ای
نشسته‌ای چار زانو
و خارهای رزِ مخفی زده بيرون
هميشه بعدن آمده‌ای در خوابم
بعد از بيدار شدم
به تو فكر كردم بعد
مثل گلی كه دير درآمده‌ باشد
از بوته‌ای ته تابستان
آبش بدهم يا نه
فرقی نمی‌كند ديگر
پاييزم نيامده موها
ریخته‌اند زیر پا
لخت كرده‌اند ديگر
بچه‌ها
درخت گردو را
از مجموعه شعر کومولوس