جلق_ایوب احراری

نشسته روی پنجره چشم
هر چه می‌زنم نمی‌بیند
با دستی به آن باریکی
پرده می‌کشد از خانه
به هم می‌خورد باز
تماشای بی‌پرده
تا آبی بدهد بی‌نگاه
به گلدانی این ور خیابان
که اگر دست بکشد
نرفته می‌آید
از روی چراغ می‌پرد
می‌زند به آشپزخانه
چنگ در بشقاب‌ها
یک‌بار
دوبار
سه بار
لعنتی
بس است دیگر!

WANK

She’s sitting behind the window
Doesn’t care how much I jerk
With such slender fingers
Draws the curtains
On the show
So without looking I water the plant
On this side of the road
One whose touch would bring me to
He jumps over the lamp shade
Barges into the kitchen
Paws the plates
Once
Twice
Three times
Enough is enough
!Damn it

نظر بدهید