ایجاز در اجرا_علی عبدالرضایی

شتری که پلاسکو را به آتش کشید
واحد شتر نفر است
واحد نخل نفر
واحد آدم اما
شرکتی‌ست پر از راننده
که نفر می‌برد از نخلستان
می‌‌‌‌آورد از جبهه  هی نفر
تا پست‌های خالی
 پر ‌کند با کینه
و تزریق
در رگ نخلی که سوخته
و مثل دود می‌رود به فضا
برویم!
جای نشستن در صندلی‌ِ واحد
قدم بزنیم با قلم
آتل ببندیم به ستونی که شکست
روی صفحه درازش کنیم
 بچسبانیم به پنجره‌ی واحد آگهی
آگاهی که شلاق نمی‌زند فقط
داد بزنیم
واحد شتر شکل آدم است
که شهردار/د و شرکت
پلاسکو مچاله می‌کند در استانبول
چال می‌کند و گوری برای خواب
تا لاله‌زار
 بزند زار به جای نخل
در واحد
«جان صدرا»

 

نقد علی عبدالرضایی

پس از خوانش اين اثر و فوكوس بر نشانه‌ها و انديشه‌ى مؤلف، به شعرى جالب و امروزى برمى‌خوريم كه  تركيباتِ خوبى در آن است.
«واحد شتر نفر است
واحد نخل نفر
واحد آدم اما
شركتى‌ست پر از راننده»
همان‌‌‌‌طور كه مى‌‌‌‌دانيد از ويژگى‌‌‌‌هاى مهمِ يك شعرِ خوب، ايجاز در اجراست كه البته لازمه‌‌‌‌ى برقرارىِ آن، حذفِ كلمه يا عباراتِ حشو است؛ براى مثال در اين قسمت دو كلمه‌ى «واحد» و «نفر» چندين بار تكرار شده‌اند كه پيشنهاد مى‌كنم براى ايجاز هرچه بيشتر، كلمه‌ى «نفر» در سطرِ دوم و «واحد» در سطرِ سوم حذف شوند؛ بعد از سطرهاى «واحد شتر نفر است/ واحد نخل» گزاره‌ای آمده و از طريق سیستم جانشينى، نخل به جاى شتر مى‌نشيند، در ادامه «آدم اما شركتی‌‌‌‌ست پر از راننده» شاعر با حذفِ «واحد» در سطرِ سوم، واحدِ نفر بودنِ آدم را رد مى‌‌‌‌كند. به نظر من این دو سطر بايد به صورت يك سطر تقطيع شوند: «آدم اما شركتى‌‌‌‌ست پر راننده»
«كه نفر مى‌‌‌‌برد از نخلستان
مى‌‌‌‌آورد از جبهه  هی نفر»
در اين قسمت، بسيار راحت مى‌توان با توجه به خصلت جابه‌‌‌‌جايى و ماهيت و داستانِ مربوط به موتيفِ مقيد، بازىِ زبانى انجام داد و به جاى نفر در سطرِ «مى‌‌‌‌آورد از جبهه هی نفر»، «نفربر» بنويسيم كه رابطه‌ى مستقيمى با انديشه‌ى محورى يعنى حادثه‌‌‌‌ى ساختمان پلاسكو و بولدوزر يا جرثقيل‌‌‌‌هايى دارد كه به نوعی نفربر هستند.
«تا پيت‌هاى خالى
پر كند با كينه»
شاعردر اين دو سطر به توضيح پرداخته‌‌‌‌ و وجهي عينى و ملموس را براى مخاطب به تصوير نكشيده‌‌‌‌ است كه همين امر باعثِ تعويق در اجراى شعر شده. اساسن شاعر بايد به جاى توضيح به تصوير اهمیت دهد. مورد بعد، بيان این قسمت است كه زيبا نيست.
«و تزريق
در رگ نخلى كه سوخته»
اين سطر، سطر خوبى‌‌‌‌ست اما ما نبايد مسائلي را كه همه مى‌‌‌‌دانند بگوييم. كار شاعر شكار پلان و اجراى تخيل در شعر و تمركز و ساختمندسازىِ مضمونِ مورد نظر در اجراست. ما نبايد از ديگران تقليد كنيم و مسائلي را كه مى‌‌‌‌دانند و به‌‌‌‌كار مى‌گيرند، دوباره‌نويسى كنيم، بلكه در يک شعر بايد نگاهى تازه ارائه داد كه مثلِ شروعِ همين كار، خود‌ويژه باشد. حالا بايد ببينیم که جان صدرا در ادامه چگونه به بيان و مرتبط‌‌‌‌‌‌‌سازىِ سطرها در خدمتِ موتيف مقید مى‌پردازد.
«و مثل دود مى‌‌‌‌رود به فضا
مى‌‌‌‌رويم!»
اولين چيزى كه در اجراى اين سطر بايد به آن اشاره كرد ايجاز است. واضح است كه دود به فضا مى‌‌‌‌رود، پس ديگر احتياجى به ذكر آن نيست يا به بيانى ديگر می‌‌‌‌توان گفت: «مثل دود مى‌‌‌‌رود بر باد» كه رابطه‌‌‌‌ى بهترى با مضمونِ اثر برقرار مى‌كند.
«جاى نشستن در صندلى واحد
قدم بزنيم با قلم
آتل ببنديم به ستونى كه شكست
روى صفحه درازش كنيم
بچسبانيم به پنجره‌ى واحد آگاهى»
در اين سطرها شعر روند خوبى در پيش گرفته و دارای اجرای خوبی‌‌‌‌ست. همچنین در سطر آخر مى‌‌‌‌خوانيم: «بچسبانيم به پنجره‌ى واحد آگاهى» كه او سعى کرده‌ چند مورد را در يک سطر جا بدهد و از پنجره‌‌‌‌ى اتوبوس واحد به واحدِ آگاهى گريز بزند و از اين طريق، پلِ ارتباطىِ زيبايى را بينِ اين دو و موتيفِ محورىِ اثر ايجاد كند اما بيان و اجرا زيبا نيستند و بايد به اجراىِ خلاقِ آن پرداخت؛ براى مثال پيشنهادِ من براى اجراى بهتر آن به اين صورت است:
«پچسبانيم به پنجره‌ى واحد»
در اين قسمت چون پنجره‌‌‌‌ى واحد همان اتوبوس واحد است و همين‌‌‌‌طور در سطر بعد هم كلمه‌‌‌‌ى آگاهى آمده است، مى‌‌‌‌توانيم آن را حذف و به ايجاز و اجراى بهتر آن كمک كنيم؛ در اصل ما این‌‌‌‌جا یک پنجره و تابلویی داریم که در واقع تابلوی حقیقت است و همه آن را می‌خوانند.
«آگاهى كه شلاق نمى‌زند فقط
داد بزنيم»
بعد از خواندنِ اين قسمت درمى‌‌‌‌يابيم كه تأكيد شاعر براى جا دادنِ كلمه‌‌‌‌ى آگاهى در دو سطرِ قبل، به جا بوده است و سعى در تحميلِ چند معنا و مفهوم در يک اپيزود دارد كه من شخصن از اين تلاش براى گنجاندنِ افكار و نشانه‌‌‌‌هاى موجود در ذهن مخاطب در اثر استقبال مى‌‌‌‌كنم اما نبايد از اجراى آن‌‌‌‌ها نيز فاكتور گرفت، چراكه اجرا و بيانِ زيبا و هدفمند يكى از مهم‌ترين خصيصه‌هاى يك شعرِ ساختارمند است؛ براى مثال به اجراى اين سطر توجه كنيد:
«داد بزنيم
واحد شتر شكل آدم است»
همان‌‌‌‌طور كه مى‌‌‌‌بينيد اجرا در اين قسمت خوب نيست و مى‌‌‌‌توان به چندين صورتِ ديگر آن را بيان كرد كه پيشنهاد من اين است:
«داد بزنيم
آدم است شتر»
در اين‌‌‌‌ قسمت صدرا قصد بيانِ اين موضوع را دارد كه ارزشِ آدم از شتر كمتر است، اما پيشتر هم به شباهتِ واحدِ شتر و آدم اشاره كرده‌، پس تكرارِ اين كلمه حشو محسوب مى‌‌‌‌شود.
«كه شهردار/د و شركت»
قبل از هر چيز بايد به اين موضوع توجه كرد كه به دليلِ كاربردِ انواعِ مختلفى از فولاد در ساختمان و سنجشِ سطحِ دوامِ آن‌ها با توجه به فيلترهاى سازمان‌هاى مربوط مانندِ نظام مهندسى و…، سطحِ مقاومتِ برخى از اين مصالح به‌‌‌‌كار رفته در ساختمان بيش از يک ساعت نبوده و معمولن اگر بخواهيم برخوردى آکادميک و قانون‌‌‌‌مند با اين موضوع داشته باشيم، بايد به عدمِ توجه خودِ مامورانِ آتش‌‌‌‌نشانى و كمبودِ سطحِ سواد آن‌‌‌‌ها در رابطه با اين موضوع اشاره كنيم؛ پس مقصر صددرصدِ اين حادثه شهردارى نبوده است بلكه تمامِ اين موضوعات ريشه در بلاهت دارند. مقصر مردمى هستند كه محلِ حادثه را شلوغ مى‌كنند و اجازه‌ى رفت و آمد به ماشين‌‌‌‌ها را نمى‌‌‌‌دهند، مقصر فرهنگ ماست؛ پس بهتر بود كه در اين‌‌‌‌ شعر فقط به شهردار گير نمی‌داد و مردم و فرهنگ را هم نقد می‌کرد، چراكه آن‌ها هستند كه شهردار و شوراى شهر خود را انتخاب مى‌‌‌‌كنند، پس بحرانِ ما بزرگ‌تر از اين حرف‌‌‌‌هاست.
«پلاسكو مچاله مى‌كند در استانبول
چال مى‌كند و گورى براى خواب
تا لاله‌زار
بزند زار به جاى نخل
در واحد»
در ادامه مشاهده می‌کنیم كه با نشانه‌‌‌‌ها خيلى خوب بازى شده و اجراى بهترى ارائه مى‌‌‌‌شود، اما بازى با عبارتِ لاله‌زار و زار زدن خيلى سطحى بوده و بهتر است كه حذف يا به صورت ديگرى بيان شود.
در كل با اثرِ خوبى طرف هستيم كه البته در اديت مجدد، پتانسيل رسيدن به نقطه‌ي مورد نظر را دارد. بايد در اجراىِ منثورِ بعضى از سطرها دست برد و تلاش كرد با برقرارىِ وحدت و ارتباط قوى‌تر مابينِ نشانه‌‌‌‌ها و اتفاقات درون شعر، به ساختارِ بهتری رسید.
از سری نقدهای علی عبدالرضایی در کالج که به‌منظور استفاده‌ی آسان‌تر به فايل‌های نوشتاری تبديل شده و در دسترس عموم قرار می‌گيرد.