رمان ایکسبازی (اپیزود هفدهم) _ علی عبدالرضایی

من در يكى از بهترين دانشگاه‌هاى ايران مهندسى خواندم، و اين‌جا در مهم‌ترين مراكز روشن‌فكرى جهان، كورس‌هاى مختلف نظريه‌پردازى را گذراندم، اما كازينو تاثيرگذارترين دانشگاهم بود، براى اين‌كه بحران بزرگى را پاس كنم و از دارِ دنيا آزاد شوم، طىِّ دو سال، هروقت كه پول خوبى دستم مى‌آمد، مى‌رفتم كازينو، هرچه داشتم دو دستى تقديم‌شان مى‌كردم و مثل باباطاهر، عريان به خانه برمى‌گشتم. قماربازهاى حرفه‌اى همه خرافاتى‌اند، والبته تا بخواهى دروغ‌گو، اما دست‌شان خيرست، هواى همه را دارند، اگر خوب ببرند به هر گردن كج كرده‌اى كه دور و برِ ميز باشد، شيتيل مى‌دهند تا او نيز دوباره شانس‌ش امتحان كند.
من براى درمان روحم به كازينو مى‌رفتم، مى‌رفتم كه لخت برگردم، ديگر همه ديلرها مى‌دانستند كه تا آخرين پوند را نبازم آن‌جا را ترک نمى‌كنم، براى همين اول بهم مى‌دادند، من هم هرچه بيش‌تر مى‌بردم، بالاتر بازى مى‌كردم. برخلاف حرفه‌ای‌ها حدِّ برد نداشتم و مطمئن بودم كه سرآخر مى‌بازم. پس گاهى به برخى علی‌الخصوص خانم‌هايى كه پول‌شان را باخته بودند و حالا مثل زينبِ كتک خورده آن‌جا پلاس بودند شيتيل مى‌دادم و پيش مى‌آمد گاهى يكى با همان چندرغاز حسابى ببرد، واقعن با خوشحالى‌شان حال اصيل انگليسى مى‌بردم. آن اواخر كه مى‌رفتم كازينو، پلاس‌هايى كه مى‌دانستند شيتيلِ خوب مى‌دهم، دورِ ميزم جمع مى‌شدند و خدا خدا مى‌كردند ببرم تا چيزى نصيب ببرند.
حالى كه دستگيرى و كمک به ديگران مى‌دهد واقعن اساسى‌ست، برخى چيزها را فقط بايد تجربه كرد، نمى‌شود از دور نشست و گفت لنگش كن! كازينو بدترين جاى دنياست اما من يكى هرچه دارم از آن‌جاست، حالا هم لذت‌بخش‌ترين چيزِ اين دنيا برام، دست‌گيرى و كمک به آن ديگرى‌ست، برخى فكر مى‌كنند آن‌قدر ندارند تا به آن ديگرى كمک كنند و نمى‌دانند گاهى كمکِ فكرى موثرتر از مالى‌ست، آن‌كه به آن ديگرى كمک مى‌كند، حسابی حالش را مى‌برد، منّتى در كار نيست، به پيرزن يا مردى كه مى‌ترسد از عرض خيابان بگذرد كمک كن! در اتوبوس و مترو صندلى‌ت را به آن‌ها بده، بعدش حس خوبى خواهى داشت، يک روزِ هر هفته يا ماه خودت را ببر به خانه‌ى سالمندان و بيمارستان‌ها، اين‌گونه ملال‌ت از بين خواهد رفت، زندگى يک شانس است، با خزيدن در افسردگى حيف و میل‌ش نكن، دستگيرى كن! من اهل عرفان و اخلاق و دين و آدم‌خوبه و اين‌جور قرهاى عربى كه مُد شده نيستم کیمیا، فقط اهل حالم! براى حال خودت مى‌گويم! اصلن برو به يک نيازمند بده، نصف‌ت كه نمى‌كنند.

اپیزود شانزدهم رمان ایکسبازی

 

نظر بدهید